ولی پشت خنده ها ی زورکی دارم مخفی شون میکنم
خیلی حرفا که میخوام داد بزنم ولی نمیییشه
فکرای لعنتی ازتون متنفرم
متنفرم
نشستم ۱ ساعت ارم اجرا کردم
حالا خوبه یکشنبه خانم قلم سیاه بگه دوباره اجرا کن
![]()
فعلا فکرم خرابهههههههههههههههه تا بببعدددددددددد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:32 بعد از ظهر توسط مهسا
به قول //// تنبل شده بودم حس اینترنت اومدن و اپ کردنم نبود
ولی هستم پیشتون
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:38 قبل از ظهر توسط مهسا
کوفتگی شدید <یه چند روزی باید خونه نشین باشمممم
و استراحت
بدبختی مامای هم نیست نازت و بخرههههههه![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:21 بعد از ظهر توسط مهسا
یه کم ناراحت بودم
یه کم خسته
تنها بودم (باز فکرای احمقانه باز اشتباه و باز سی.... و باز بو .... و
بعد از اینکه فهمیدم آروم نمیشم مب و برداشتم نمیدونستم چی میخوام بگم
ولی خوب میدونستم تو اون شرایط تنها کسی که آرومم میکنه تویی
پس اس ام اس دادم ( سلام خوبی ببین ؟؟؟؟؟ ارومم نمیکنه میشه زنگ بزنم)
گفتی آره
منم تماس گرفتم
گ.و شی و برداشتی
نمی دونستم چی میخوام بگم و لی می خواستم بگم چی کار کردم
شاید تو یکی درک کنی و لی انگار یه قفل ۵۰ کیلویی به زبونم وصل بود
نمیشد گفت : پس تصمیم گرفتم بهت گوش بدم
گفتم : باهام حرف بزن چرت و پرت بگو
گفتم : فقط میخوام یکی باهام حرف بزنه میخوام واسه نیم ساعتی هم شده آروم شم
فکر کنم حرف زدن باهات تا یه هفته ای ارومم بکنه .
ولی باز روز از نو روزی از نو
باور دلسوزی از نو
( مخاطب خانمه)
.........
راستی خداجون یه حرفی هم با هات داشتم
از اون بالا یه نیم نگاهی به ما بیندازی بد نیست
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:13 بعد از ظهر توسط مهسا
چی بگم حوصله ندارم .سست و بی رمق
خسته و کوفته
راستی ولینتاین چه ماهی بود؟
گیجم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:40 بعد از ظهر توسط مهسا
هر چه قدر سعی میکنم کمتر بهت فکر کنم بیشتر بهت فکر میکنم
ای الهه آسسمان . پری دریا
اسطوره ی رویایاهای پوچم کاش تو هم به من فکر کنی
حتی اگه یه ذره از همون دریا هستم به یادم باش
به یادم باش به یادتممممممممممممممممممم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:50 قبل از ظهر توسط مهسا
تاریخ خوندم بازم نپرسید فردا هم میخونیم ولی نمیپرسند پس میرم تست میزنم
.........................
ایمیلتو باز میکنه
۶۴۰ تا ایمیل
همش ایمیلای تبلیغاتی و مزاحم
اه..........................
دارم میرم چندساعتی با خیال راحت ساز بزنم
اول گیتار بعدم سه تار
بدرود.......................
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:7 بعد از ظهر توسط مهسا
کاراتون اون طور که میخواستین نشه و مجبور شین دوباره
جمع شین واسه عکاسی
![]()
....................................................................
خوب دیروز از دستت ناراحت شدم
ولی وانمود کردم منظورم تو نبودی (////)
راستی مخاطب عشقی من تو این وب بیشتر یه نفره .ولی قابل توجه بعضی ها
که فکر میکنم دوست پسرم باید بگم من با هیچ پسری رابطه ندارم و
فعلا تا بزرگ نشم نخوام داشت............
.و مخاطب نفرتم تو این وب نازی............. که دوستش ندارم و نخواهم داشت
مخاطب بی طرفم هم پیوندای وبم ( مثل خالمه)
خوب باید برم تست بزنم(خر خونی)
بدرود یا حق
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:40 بعد از ظهر توسط مهسا
چرا باید از حرف مردم فرار کنی
چرا باید بترسی
اصلا از چی میترسی
از این که همه بفهمن تو////
به هیچ کی هیچ ربطی نداره
به خودم مربوط چرا میخواین بهم کمک کنین من کمک نمیخوام
کمک کردنت بدتر م میکنه
خراب تر میشم
داغون تر میشم
سر درد شدید گوش دادن به یه آهنگ کلاسیک از ریچارد کلایدرمن
ارومم میکنه پیش به سوی آرامش و...... (چند تا نقطه)
امروز یکی بهم گفت : (این قدر خلق الله غلط بیجا میکنن که غلط تووش گم)
دستام ؟ داره میره
کجا؟؟؟
بیشتر تو نت باشم زر زیادی میزنم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:18 بعد از ظهر توسط مهسا
گاهی وقتا اینقدر میترسی که از خودت بدت میاد
۱ از در و دیوار اتاقت میترسی
۲ از دست زدن به سازت
۳ از خندیدن از گریه کردن
۴ از فکر کردن به غلطایی که کردی و خواهی کرد و ...
۵ از نگاه کردن تو چشم .....
۶ از نازی .................
۷ از تماشای فیلم
۸ از کتاب خوندن
۹ از اس ام اس دادن
۱۰ از دستای هرزه خودت که بی هوا جنون میگیرتشون
۱۱ از .............
۱۲ خداجون تو دیگه منو از عذاب جهنم و اون دنیا نترسون باشه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:58 بعد از ظهر توسط مهسا




